چرا روزنامه‌نگاری؟

این یک تجربه مشترک است میان اگر نگوییم همه، که بیشتر دانشجویان روزنامه‌نگاری که وقتی نام رشته‌شان را می‌برند، بقیه می‌پرسند «حالا چرا روزنامه‌نگاری؟». حق هم دارند. روزنامه‌نگاری واقعاً نه نان دارد نه آب. در این نوشتار که به بهانه برگزاری نمایشگاه مطبوعات (بخوانید: دورهمی مطبوعات) منتشر می‌شود، جواب‌های خودمان را داده‌ایم که اصلاً چرا می‌خواهیم روزنامه‌نگار شویم؟ و چرا نرفتیم وکیل و وزیر و مدیر شویم؟ سه یادداشت از نویسندگان Write Club را در این باره می‌خوانید.

 به خاطر مریم
محدثه نیکچه

پدر و مادر من همیشه شاغل بودند. مریم تنها کسی بود که در خانه بود و مجبور بودم از او الگو‌برداری کنم. که اگر بخواهم جانب انصاف را رعایت کنم در بعضی مواقع الگوی خوبی هم بود. بیشترین چیزی که مربوط به عادت‌های مریم می‌شود و در حال حاضر در زندگی من مشهود است، علاقه به خواندن و نوشتن بود که آن‌قدر این علاقه در من زیاد شد که تصمیم گرفتم روزنامه‌نگار شوم و در همان مجله‌ای بنویسم که مریم هر هفته آن را می‌خرید.
دلم می‌خواست در آن مجله بنویسم و مریم یک‌بار که مجله را می‌خرد اسم من را در آن مجله ببیند و به من افتخارکند. افتخارکردن مریم به من در آن سال‌ها مهم‌ترین اتفاق زندگی‌ام به شمار می‌آمد، چون معمولا من را جدی نمی‌گرفت. حتی خیلی وقت‌ها عقیده ‌داشت که اگر با من حرف بزند وقتش را هدر داده. در حالی که اگر با من حرف نمی‌زد کار مهمی برای انجام ‌دادن نداشت.
حدوداً ده ساله بودم که تصمیم گرفتم روزنامه‌نگار شوم و همه‌ دلایلم برای روزنامه‌نگار شدن منتهی می‌شد به مریم و آن حس متفاوتی که قرار‌ بود به من پیدا‌کند. شاید اگر مریم برای یک‌بار هم که شده به من می‌گفت که به من افتخار می‌کند، من دیگر سمت این رشته نمی‌آمدم. ولی هیچ‌وقت این چند کلمه را به کار نبرد.
حالا من بیست ساله‌ام و رشته‌ام روزنامه‌نگاری است. مریم خیلی وقت‌ها می‌نشیند و به حرف‌هایم گوش می‌دهد و اصلا به این فکر نمی‌کند که وقتش را هدر داده است و اولین متنم چند ماه پیش در همشهری چاپ شد و دیدم که مریم بعد از آنکه آن متن را با دقت خواند، آن روزنامه را برای خودش برداشت و به خانه‌اش برد. او عادت ندارد خیلی از حرف‌هایش را به زبان بیاورد ولی مطمئنم که به من افتخار می‌کند.

می‌نویسم برای«من»
فائزه فتحی رستمی

و اما من؛ نه پدری علاقه‌مند به مطالعه و روزنامه داشتم که شب‌به‌شب وقتی به خانه می‌رسد بعد از نوشیدن چای، روی مبل بنشیند، پا روی پا بیندازد و یک روزنامه حدوداً یک متری در دست بگیرد و از مطالبش لذت ببرد؛ نه خواهر علاقه‌مند به روزنامه؛ و نه مادری که وقتی از مدرسه و کارش فارغ می‌شود به مطالعه روزنامه روی ‌آورد. اوقات فراغت مادر و خواهرم کتاب خواندن بود و پدرم تماشای مستند! (البته شاید لازم به ذکر باشد که بگویم مادرم هم این حس‌و‌حال من را که در ادامه خواهم گفت نیز داشت. از کجا معلوم، شاید نوشتن و خواندن هم ارثی باشد و چه زیباست این میراث!) و ‌حتی  خودم هم علاقه‌ای به خواندن روزنامه نداشتم. نمی‌دانم خوشبختانه یا متاسفانه گذشته‌ خیلی مطبوعاتی و پُر روزنامه‌ای نداشتم، و فکر هم نمی‌کنم که این گذشته خیلی مهم باشد. اما چیزی که دارای اهمیت است، علاقه و رسالت ناخودآگاهی است که بعد‌ها در من پدید آمد.

زمانی که دوم دبیرستان بودم، موضوع یکی از تحقیقاتم «روزنامه‌نگاران» بود. آن موقع این شغل، یا بهتر است بگویم این هنر، برایم جالب بود، ولی باز هم به آینده‌ام در این خصوص فکر نکردم. اما الآن که دقت می‌کنم، خیلی برایم جالب توجه است که آن دوران چقدر زیاد برای خودم می‌نوشتم. هر مسئله‌ای را سوژه می‌کردم، از داستان‌های خیالی تا واقعی، اما واقعیتش هیچ‌وقت به اینکه ممکن است این کار برایم جدی شود فکر نکرده بودم. همیشه بازتاب کتاب‌هایی که می‌خواندم بر مطالبم دیده می‌شد؛ کاملاً ناخودآگاه. دلیل آن همه علاقه‌ام در گذشته به نوشتن، شاید کتاب‌هایی بود که می‌خواندم. ولی هرچیزی که بود، درست یا غلط، مهم «حال» است؛ و این «حال» چقدر لذت‌بخش است زمانی که از همه‌چیز و همه‌کس بریده می‌شوی (یا حتی نمی‌شوی).

«نوشتن» آدم را از همه این دغدغه ها و دل‌مشغولی‌ها و نگرانی‌ها دور می‌سازد؛ آرامت می‌کند؛ مثل ابزار کار می‌ماند. واقعاً گاهی‌ اوقات این معجزه قلم و نوشتن را درک نمی‌کنم که چه مُسَکنی قوی می‌شود. اما لازم می‌دانم که بگویم برای من قبل از نوشتن، خواندن آرامش‌بخش‌تر است. دُز خواندن بالاتر است، باز هم کاری به درست و نادرست بودنش ندارم، ولی حس خوبی دارم، خوشحالم که راه آرامشم را می‌دانم. حس بسیار خوبی است که می‌دانم حتی اگر در این دنیای بزرگ کاری نتوانم انجام بدهم، یک وسیله برای بیان احساساتم، درونم، آشفتگی‌هایم، خوشحالی‌هایم، و تمامی احساساتم دارم. شاید برای همین‌ها باشد که تحصیل در این رشته  را با هیچ حس خوبی در این جهان عوض نمی‌کنم. مگر بالاتر از این هم داریم که زندگیت را به پای هنری بگذاری که برایت آرام‌بخش است. و به این مسئله با تمام سلول‌های بدنم معتقدم، زمانی که چندین سال از عمرم را با عشق درکنار این هنر زندگی می‌کنم، آینده‌ای غیرقابل تصور زیبا در انتظارم است.

 هزینه فرصت روزنامه‌نگاری
طاهره نمرودی

روزنامه‌نگاری از آن دست رشته‌هایی است که تنها تعدادی از داوطلبان کنکور مایل به انتخاب آن هستند و خود می‌دانند، با انتخاب این رشته نه تنها درهای سعادت و خوشبختی که قرار بود برای آنان باز شود بسته شده است، بلکه خود را آماده می‌کنند تا با سختی‌ها و مشکلات روبه‌رو شوند.
فرآیند اینکه چه می‌شود فردی به انتخاب چنین رشته‌ای علاقه‌مند شود متفاوت است؛ مثلاً خود من بعد از دو سال درس خواندن در رشته انسانی، کمی از جو خانم وکیل و روان‌شناس درآمدم بیرون و به جست‌وجوی رشته‌های جدید برحسب علاقه‌ام پرداختم.
بعد از جست‌وجوهای فراوان سعی کردم رشته‌هایی را انتخاب کنم که با روحیه و علاقه من جور در ‌می‌آیند. پس لیست من شامل رشته‌های زیر می‌شد:
روزنامه‌نگاری
مدیریت چهانگردی
مدیریت هتلداری
مدیریت کسب‌وکارهای کوچک (کارآفرینی)
این لیست را با خودم داشتم و همیشه بعد از سخنان انگیزشی مشاورها و معلم‌هایم درباره این‌که دنبال خواسته‌ها و رویاهای خود بروید، بیرون می‌آوردم و از تصمیم جدیدم می‌گفتم و برای انتخاب هرکدام از آن‌ها چندین دلیل می‌آوردم. اما تعدادی از آن‌ها سعی می‌کردند مرا متقاعد کنند پول در این جور چیزها نیست و بقیه تنها لبخندی به لب می‌آوردند تا ناراحت نشوم.
اما خوب بالاخره علاقه‌ام کار خودش را کرد و من این رشته را با موافقت و تشویق‌های خانواده‌ام انتخاب کردم و حالا بعد از گذشت سه ترم از انتخاب خودم پشیمان نیستم و فکر می‌کنم در جایی که باید باشم هستم.
درباره آینده این رشته می‌دانم راه سختی دارد؛ مثلاً تو به‌عنوان یک روزنامه‌نگار برای مردمی که از جنس خودشان هستی می‌نویسی و به دنبال مشکلات و راه حل‌شان هستی، در حالی که روز‌به‌روز آمار خوانندگان مطبوعات کم‌ و کم‌تر می‌شود؛ و بسیاری مشکلات دیگر. اما من به‌عنوان یک روزنامه‌نگار، همچنان با وجود این مسئله‌ها به رشته‌ام علاقه زیادی دارم چون بدون واسطه می‌توانم از مردم و مشکلاتشان بنویسم. شاید هر شغلی به نوعی برای مردم فعالیت می‌کند اما روزنامه‌نگاری انتهای کار کردن برای کسانی است که دغدغه دارند چون هدفشان مردم و جامعه است.

 

بدون دیدگاه

ارسال دیدگاه

اجرا شده توسط: همیار وردپرس