از نقاب‌های اینستاگرامی تا صراحت وبلاگ‌ها

از نقاب‌های اینستاگرامی تا صراحت وبلاگ‌ها

لحظه‌هایی در زندگی همه ما وجود دارد که تا گلو پر از حرفیم و به شدت به کسی نیاز داریم تا صحبت کنیم اما وقتی لیست مخاطبانمان را بالا و پایین می‌کنیم کسی را پیدا نمی‌کنیم. اینجاست که می‌فهمیم دنبال‌کنندگان اینستاگرام که هیچ، حتی مخاطبانمان که بیشتر جزو دوستان و آشنایانمان هستند هم دردی از ما دوا نمی‌کنند.

این‌که نمی‌توانیم جنبه دیگری از زندگی‌مان که مشکلات و گرفتاری‌های ما هستند را در اینستاگرام به اشتراک بگذاریم چندان هم دور از ذهن نیست چون اینجا بیشتر افراد زندگی خوب و خوشی دارند و زندگی به بهترین شکل ممکن در حال گذر است.

اینجا عکس‌ها زیباست و کپشن‌ها زیباتر، البته این نکته را هم نباید فراموش کنیم ما انسان‌ها زمانی که می‌دانیم در معرض دیده شدن هستیم دوست داریم به بهترین شکل ما را ببینند. البته نباید افرادی که در این برنامه حضور دارند و خود واقعی‌شان هستند را نادیده بگیریم.

حال و روز این روزهای اینستاگرام را این شعر سید علی صالحی به خوبی توصیف می‌کند:

حال همه ما خوب است اما تو باور نکن

بعد از اینستاگرام سری می‌زنم به وبلاگ‌های به‌روزشده و با فضایی کاملا متفاوت مواجه می‌شوم:

اینجا انگار توانسته‌ایم جنبه دیگر زندگی‌مان را بیان کنیم:  وبلاگ اول برای دختری دانشجوست که از کتک خوردن مادرش از پدرش، تحقیر شدنش و جو متشنج خانه‌شان گفته است.  وحتی در جایی آرزوی مرگ کرده است. مشخصات خاصی ندارد بجز یک اسم.

و دومی برای زنی است که با همسرش اختلاف دارد و در جایی گفته است:

همینم مانده از تو بچه‌دار شوم.

و بعدی از استرس‌ها و فشار‌های زندگی‌اش نوشته است.

این افراد مطمئناً از وجود برنامه‌ای به نام اینستاگرام خبر دارند و شاید حساب کاربری هم داشته باشند اما فهمیده‌اند در میان افرادی که تو را می‌شناسند نمی‌توانی حقایق را بگویی و قضاوت دیگران برایت گران تمام می‌شود. مثل همین چیزی که یک وبلاگ‌نویس در اولین پستش نوشته است:

من از اون دسته آدمای مزخرفی‌ام که از صبح که بیدار می‌شم هرکاری که انجام میدم توی استوری میذارم، حتی اگه اون کار من و مسواک زدنم یهویی باشه و حالا به دلایلی دیگه نمی‌تونم از جزئیات زندگیم استوری بذارم بنابراین تصمیم گرفتم یک وبلاگ درست کنم و آدرسشو به اون دسته از آدمای حساس و غیرتی که از دیده شدن من می‌ترسن و مدام تهدیدم می‌کنن ندم. راستش خیلی مطمئن نیستم این وبلاگ مثل استوریام مخاطبینی پیدا کنه ولی بدجور توش احساس امنیت می‌کنم.

ما شاهد برگشت بعضی افراد از اینستاگرام به وبلاگ‌ها هستیم، به جایی که بدون هیچ تجملاتی می‌توانستیم از احساس واقعی و از خود واقعی‌مان بگوییم.

ما در وبلاگ‌ها به رویای «جودی ابوت» و «مری» و «مکس» تحقق بخشیده بودیم، بدون این‌که بدانیم دیگران چه کسی هستند یا آن‌ها ما را بشناسند. می‌نوشتیم و ترسی از گفته هایمان نداشتیم. گاهی اوقات با خودم فکر می‌کنم خداوند بیش از ۷ میلیارد انسان آفریده است اما هر کدام، هر روز بیشتر و بیشتر احساس تنهایی می‌کنند. شاید در تاریخ، نشانه قرن تنهایی باشد.

 

بدون دیدگاه

ارسال دیدگاه

اجرا شده توسط: همیار وردپرس