جانباز فراموش شده

روح‌الله امینی - جانباز

همه ما ایرانی‌ها از یادآوری دوران جنگ و پیروزی در آن احساس افتخار می‌کنیم و می‌دانیم که این پیروزی و افتخار را مدیون شهیدان و جانبازان هستیم.
حتی افرادی مثل من که جنگ را ندیده‌اند و تنها تصویر آنان را دیده‌اند و زندگی‌نامه‌شان را خوانده‌اند، می‌دانند جدای از هرچیزی، شهیدان و جانبازان حقی بر گردن ما دارند؛ اما ای کاش این احساس مسئولیت در برابر آنان تنها حرف نباشد و در عمل هم بتوانیم آن‌ها را از خود راضی نگه داریم.
شهیدان که رفته‌اند و تنها کاری که می‌توانیم بکنیم این است که به قطعه شهدای قبرستان شهرمان سری بزنیم و ادای احترامی کنیم و بگوییم در یاد ما هستند. و گاهی اوقات با دیدن آرامگاه شهدا و یادآوری زندگی‌شان با خود بگوییم ای کاش الان زنده بود تا ملاقاتش کنم.
اما آیا تابه‌حال فکر کرده‌ایم برای جانبازان که شهدای زنده هستند، چه کرده‌ایم؟ آیا به دیدارشان رفته‌ایم و حالشان را پرسیده‌ایم؟ این‌ها که هیچ؛ ای کاش فقط می‌توانستیم احترامشان را در کوچه و خیابان نگه داریم.
آقای روح‌الله امینی، جانباز ۶۱ ساله‌ است و در عملیات فتح‌المبین با آمبولانس از روی مین ضدتانک رد شده‌ که باعث شده بعد از آن با کمک عصا راه برود و همچنین در فاو هم شیمیایی شده است.
او در ابتدا کمی از زندگی و سابقه کاری خود می‌گوید:

«زمانی که انقلاب شد من سرباز بودم. نمی‌خواهم زیاد درباره گذشته‌ام صحبت کنم، چون آدمی بودم مثل همان اخراجی‌ها اما یک مرامی داشتم؛ وقتی به امام خمینی به‌عنوان یک سرباز یاعلی گفتم هنوز هم پایش ایستاده‌ام.
اما تا الآن که ۳۰ سال در جهاد سازندگی کار کرده‌ام، هیچ خلافی نکرده‌ام و در تمام مدتی که مسئول بودم حتی یک قِران کم و زیاد نشد و در ۳۰ مهر ۹۵ بازنشسته شدم.
زمانی که انقلاب شد در روستاها آب، برق، حمام و جاده نداشتند پس امام فرمان تشکیل جهاد سازندگی را داد؛ که من و آقای منصور حاجی، که بعداً معاون وزیر شد، جهاد سازندگی کرج را تشکیل دادیم.
جهاد کارهایی مثل: جاده‌سازی، آب‌رسانی، لای‌روبی قنات و غیره را انجام می‌داد. اما من معتقدم از زمانی که جهاد سازندگی با کشاورزی ادغام شد و تبدیل به جهاد کشاورزی شد، دیگر نتوانست خدمات گذشته را ارائه بدهد، چون جهاد از بخش‌های مختلفی تشکیل می‌شد مثل اداره راه‌سازی که فرستادند وزارت راه، اداره آب داشتیم که فرستادند سازمان آب، اداره برق داشتیم که به وزارت نیرو فرستادند و حالا که من با شما صحبت می‌کنم، روستاهایی هستند که آب ندارند، برق ندارند.»

روح‌الله امینی

از آدم‌های این روزها دل خوشی ندارد، از قضاوت‌های نابجای مردم؛ و به ما اصرار می‌کند تا یک تصویر قدی از خودش بگیریم و نشان دهیم

بعد از این صحبت‌ها متوجه می‌شویم از آدم‌های این روزها دل خوشی ندارد، از قضاوت‌های نابجای مردم؛ و به ما اصرار می‌کند تا یک تصویر قدی از خودش بگیریم و نشان دهیم و از قول ایشان بگوییم:

«دخترها، پسرها، مادر و پدرها و کاسب‌ها، اگر دیدید کسی با عصا راه می‌رود فکر بد درموردش نکیند؛ مثلاً من میوه فروشی که می‌روم، مغازه‌دار فکر می‌کند برای گدایی رفته‌ام. الان به هر غرفه‌ای در نمایشگاه( مطبوعات) سر می‌زنم و سوالی می‌پرسم با اکراه جواب من را می‌دهند. چرا؟ حتماً من باید کت و شلوار بپوشم و کراوات بزنم؟ نه، باید فکرمان را درست کنیم. فکرمان را که درست کردیم مملکت درست می‌شود.»

اگر قبل از این صحبت‌ها با خود فکر می‌کردید ما آدم‌های قدردانی هستیم و با حضور میلیونی خود در خاکسپاری شهیدان این را به جهانیان نشان داده‌ایم، وقتی جانباز دوران جنگ بعد از این همه سال خدمت و تحمل مریضی می‌گوید مردم این حس و نگاه را به من دارند، هیچ‌کداممان نمی‌توانیم ادعایی داشته باشیم. شاید هم مانند بقیه‌شان منتظریم روزی از دنیا بروند و ما سر قبرشان ظاهر شویم و بگوییم ما خیلی قدردان شما هستیم.

بدون دیدگاه

ارسال دیدگاه

اجرا شده توسط: همیار وردپرس