سوسک «حیوان» نجیبی است

آرام سرم را از پشت کمد بیرون آوردم تا اگر کسی نیست به راهم ادامه دهم. به چپ و راست نگاه کردم، کسی نبود، با سرعت پریدم بیرون و کمی قدم زدم. به خانه نگاه کردم که بدون آدم‌هایش چقدر آرامش-بخش‌تر است. می‌توانم بدون نگرانی راه بروم، غذا بخورم و زندگی کنم؛ بدون اینکه هرلحظه نگران باشم لنگه کفشی روی سرم خراب ‌شود. نمی‌دانم با خودشان چه فکر می‌کنند که سعی در کشتن ما دارند؛ مایی که فسیل جدمان به ۳۰۰ میلیون سال پیش برمی‌گردد و الآن هم آنقدر متحد و سخت هستیم که به همین راحتی نمیریم. واقعاً دلیل این همه تنفر چیست؟ فقط چون چندش‌آور هستیم؟ آخر کجایمان چندش است؟پس چرا به بقیه جانداران نمی‌گویند چندش. درست است شاید کثیف باشیم ولی خب ما هم طبیعتمان این است، با کسی که کاری نداریم. تازه کلی هم برای طبیعت فایده داریم. از تولید نیتروژن بگیرید تا برپا نگه داشتن چرخه طبیعت. (نپرسید چگونه، مطالعه کنید) اصلاً بر فرض محال که ما این همه محسنات را هم نداشتیم، آخر خدا را خوش می‌آید که هر جانوری که شبیه خودتان نیست را بُکُشید؟ بدتان نیاید ولی شما آدم‌ها با خودتان هم همین‌گونه رفتار می‌کنید؛ هرکسی را که با شما فرق داشته باشد، می‌خواهید نابودش کنید اما خوشبختانه (یا متأسفانه) از آنجایی که اگر یک ماه هم غذا نخوریم، نمی‌میریم و همچنین به خاطر عقبه درخشانی که داریم (منظور زمان ظهور است تا الآن که هنوز افول نکرده‌ایم.) حالاحالاها رفتنی نیستیم. پس با کشتن یک نفر از ما حس قهرمان بودن بهتان دست ندهد لطفاً.

ما نفس می‌کشیم، پس هستیم.

بدون دیدگاه

ارسال دیدگاه

اجرا شده توسط: همیار وردپرس