برای زیبایی خود می‌گریم

برای زیبایی خود می‌گریم

جوان زیبایی که هرروز می‌رفت تا زیبایی خود را در دریاچه‌ای تماشا کند، چنان شیفته خود می‌شد که روزی به درون دریاچه افتاد و غرق شد.‌ در جایی که به آب افتاده بود، گلی رویید که نرگس نامیدندش.‌ وقتی نرگس مرد، اوریادها -الهه‌های جنگل- به کنار دریاچه آمدند که از یک دریاچه‌ آب شیرین، به کوزه‌ای سرشار از اشک‌های شور استحاله یافته بود.
اوریادها پرسیدند:«چرا می‌گریی؟»
دریاچه گفت:«برای نرگس می‌گریم.»
اوریادها گفتند:«آه، شگفت‌آور نیست که برای نرگس می‌گریی.‌.‌.‌» و ادامه دادند:«هرچه بود، با آن که همه ما همواره در جنگل در پی‌اش می‌شتافتیم، تنها تو فرصت داشتی از نزدیک زیباییاش را تماشا کنی.»
دریاچه پرسید:«مگر نرگس زیبا بود؟»
اوریادها، شگفتزده پاسخ دادند:«کی می‌تواند بهتر از تو این حقیقت را بداند؟ هرچه بود، هرروز در کنار تو می‌نشست.»
دریاچه لختی ساکت ماند.‌ سرانجام گفت:
-«من برای نرگس می‌گریم، اما هرگز زیبایی او را در نیافته بودم. برای نرگس می‌گریم چون هربار از فراز کناره‌ام به رویم خم می‌شد، می‌توانستم در اعماق دیدگانش بازتاب زیبایی خودم را ببینم».‌

کیمیاگر – پائولو کوئلیو

اولین‌بار که این متن را خواندم، هزاران علامت سوال و تعجب و اگر و شاید و حتی و ای‌کاش به ذهنم آمد.‌ برایم جالب بود.‌ اول این‌که چقدر از زوایای گوناکون می‌شود نگاه کرد.‌ چقدر یک موضوع می‌تواند متفاوت بررسی شود.‌ به این فکر کردم که شاید بسیاری از آدم‌ها هم در زندگی، به‌طور خودآگاه یا ناخودآگاه، به اطرافشان به این شکل نگاه می‌کنند.‌ مثلاً شاید دلیل علاقه ما به یک انسان، یک شی، یک مکان و.‌.‌.‌ به همین علت باشد.‌اگر ما هرروز کسی را می‌بینیم و دوستش داریم، یا حتی اگر استفاده از یک شی برایمان خوشایند است، شاید دلیلش این باشد که آن کس یا آن چیز، ما را یاد خودمان می‌اندازد؛ خودی که ممکن است مدت‌ها فراموشمان شده باشد و زیر بار این همه فکر و خیال و دغدغه و مشکل، پاک از یادمان رفته باشد.

یا می‌شود این داستان را از زاویه دیگری بررسی کرد؛ برای همه بسیار پیش آمده است که سال‌ها با کسی در ارتباط باشند، چهره‌ او را ببینند، صدایش را بشنوند، لمسش کنند اما به عمق این باهم بودن توجهی نکنند؛ تمام نگاه‌ها و رفتارها و کارها از روی عادت باشد.‌ آن‌قدر که به آن شخص، به‌عنوان موجودی جاندار که هرروز با او ارتباط دارد، نگاه کنند نه چیزی فراتر.‌ به این فکر کنیم که شاید، کسی را که همیشه در کنار خود داریم، آرزوی فرد دیگری باشد.‌ سعی کنیم به آدم‌ها، اشیا، مکان‌ها و.‌.‌.‌ از زوایای متفاوت‌تری بنگریم.‌ عمیق‌تر، خاص‌تر و زیباتر.
نکته جالب توجه دیگر، تفاوت طرز دید انسان‌هاست؛ از نگاه به داستان تا نگاه به انسان.‌ من فکر می‌کنم متفاوت نگریستن از مهم‌ترین نکاتی است که باید به آن، ویژه‌ توجه داشت.

بدون دیدگاه

ارسال دیدگاه

اجرا شده توسط: همیار وردپرس