پای محمود دولت‌آبادی روی پوست خربزه

پای محمود دولت‌آبادی روی پوست خربزه

سی و چهار سال پیش در چنین روزی وزارت ارشاد اسلامی با انتشار رمان «کلیدر» محمود دولت‌آبادی موافقت کرد. این رمان که در ده جلد منتشر شده، از بهترین رمان‌های ایرانی است و دولت‌آبادی بیش از ده سال از عمرش را صرف نوشتن این اثر ماندگار کرد. او در یادداشتی که در کتاب «نون نوشتن» آمده است، توضیحاتی درباره گرفتن مجوز از وزارت ارشاد و قضاوت آیندگان درباره برخوردش با این اتفاق داده که خواندن آن خالی از لطف نیست. این یادداشت را در ادامه می‌خوانید.

امروز چهارشنبه است ۱۳۶۳/۲/۲۷ و سرانجام طلسم شکست و وزارت ارشاد اسلامی با انتشار رمان کلیدر موافقت کرد مشروط به این‌که در پاره‌ای قسمت‌ها اندک دست‌کاری‌ای صورت بگیرد، که من موافقت کردم و از جنبه‌های مته به خشخاش‌گذاشتن که بگذریم، در موردهایی از پیشنهاد ایشان استقبال نیز کردم؛ چرا که ایراد مستدل و منطقی بود. به این معنا که به من گفته شد اگر می‌خواهی کتاب تو لب تاقچه‌ی خانه‌ی هر مسلمانی جای داشته باشد، و اگر می‌خواهی خواننده‌ی مسلمان با دیده‌ی خصمانه به اثر تو نگاه نکند، رعایت این نکات لازم است. و درست می‌گفتند؛ چون من علاقه‌مند هستم که کارهایم بتوانند لب تاقچه‌های خانه‌های تمام مردم ایران جای داشته باشند و موانعی برای دست‌یافتن توده‌های مردم به کتابی که از آنِ خودشان است وجود نداشته باشد.

در عین حال باید قید کنم که رفتار مسئولان در آغاز – آخر یک سال از سپردن کتاب‌ها به ارشاد می‌گذرد – آمیخته به بدبینی و حتی می‌شود گفت آمیخته به خصومت بود، [شنیدم سرممیّز پیشین به سالن سانسور وارد شده، کتاب را کوبیده روی میز و گفته است: یک شاهکار در این مملکت نوشته‌شده ولی من آن را خمیر می‌کنم!] اما سرانجام رفتارشان تغییر کرده، ملایم و حتی می‌شود گفت دوستانه شده بود. در این میان باید از کسانی که از مسلمانان قدیمی هستند – آخر در این سال‌های حکومت اسلامی تازه‌مسلمان زیاد پیدا شده که غالبا کاسه‌ی داغ‌تر از آش هستند و احتمالا ایمان صادقانه و خردمندانه هم ندارند – و در جهت نشر کلیدر پادرمیانی و کوشش بی‌دریغ و صمیمانه کردند، به نیکی و ستودگی یاد کنم. این مردم خیرخواه و علاقه‌مند به زبان و ادبیات فارسی و علاقه‌مند به رمان کلیدر که در جهت نشر کلیدر تلاش کردند عبارت هستند از بهاءالدین خرمشاهی، دکتر نصرالله پورجوادی، کامران فانی، مهندس معصومی و آقای مسجدجامعی که در این میان بهاءالدین خرمشاهی الحق سنگ تمام گذاشت وقتی به وزارت ارشاد آمد؛ و در وزارت ارشاد من با حسن‌نیّت آقای جواد فریدزاده (خراسانی)، مشاور فرهنگی وزیر ارشاد وقتِ دکتر خاتمی و آقای حسین طوسی (خراسانی) مواجه شدم که ممنون هستم.

شاید کسانی که این یادداشت را احتمالا خواهند دید، دچار تعجبی توأم با سرکوفت به این قلم بشوند که چرا من از کسانی ممنون هستم که بعد از یک سال بالاخره به کتاب، کتابی که حاصل عمر و زندگی من است، اجازه‌ی نشر داده‌اند(!) همین‌جا باید به آن آیندگان بگویم که هنوز لابد پای‌تان روی پوست خربزه قرار نگرفته است! پس از این نقطه‌ی مکان و این مقطع زمان به آن‌ها واقعی‌بینی را پیشنهاد و توصیه می‌کنم و امیدوارم که آن‌ها بتوانند هنر کار کردن و نیز هنر زیستن را در سرزمینی که ایران نام دارد، بیاموزند.

باری… من امیدوارم که نیکی و خیرخواهی افرادی چون جواد فریدزاده را هرگز از یاد نبرم و پاس این قدمی را که در جهت انتشار کلیدر برداشته‌اند، داشته باشم. همچنین ایشان به خوانندگان شیفته و تشنه‌ی کلیدر یاری کرده‌اند و از این بابت –اگر تشخیص دادند که باید- ممنون باشند. آن‌چه می‌ماند این است که بگویم من به انتظار چاپ تمامی ده جلد کلیدر و انتشار آن هستم. چون انتشار کلیدر خواهد توانست خستگی عمر را برای لحظه‌ای از تن کوفته‌شده‌ی من به‌در کند. تا چه پیش آید.

  • نون نوشتن – محمود دولت‌آبادی – نشر چشمه – چاپ هفتم (زمستان ۱۳۹۵) – ص ۵۶ تا ۵۸

بدون دیدگاه

ارسال دیدگاه

اجرا شده توسط: همیار وردپرس